[ad_1]

رئیس جمهور فرانسه ، امانوئل مکرون پس از ادای احترام از تابوت معلم مقتول ساموئل پتی در حیاط دانشگاه سوربن در جریان یک مراسم یادبود ملی در پاریس ، فرانسه ، در 21 اکتبر 2020 ، از آنجا خارج شد. (فرانسوا موری / پول از طریق رویترز)

ماکرون از فرانسه می خواهد با اثرات اسلام گرایی بر لیبرال دموکراسی مقابله کند.

دبلیوکلاه آیا وقتی از “دین” صحبت می کنیم صحبت می کنیم؟ در دموکراسی های لیبرال ، ما از این س devال منحرف شده ایم ، عمدتا به این دلیل که نظم سیاسی ما به گونه ای ساخته شده است که ماهرانه از پرداختن به س questionsالات متافیزیکی از هر نوع در حوزه عمومی جلوگیری می کند. اما چگونه می توانیم قوانینی را تصویب کنیم که طرفدار یا مخالف آزادی مذهب است بدون اینکه بفهمیم چه دینی در اولویت قرار دارد

امانوئل مکرون که از این بلاتکلیفی و سربریدن معلم ساموئل پتی که توسط یک اسلامگرا در خیابانهای حومه پاریس انجام شد ، دلهره ندارد ، اخیراً از تصمیم خود برای تحمیل “منشور ارزشهای جمهوری” بر جمعیت مسلمان فرانسه خبر داد. روز چهارشنبه ، وی با ارائه اولتیماتوم به شورای ایمان مسلمان فرانسه ، به اعضای آن 15 روز فرصت داد تا آن را امضا کنند. از جمله اقدامات شامل مقررات ایجاد شورای ملی ائمه با قدرت اعطای و برداشتن اعتبار ، محدودیت در آموزش در خانه ، شماره شناسایی کودکان (برای اطمینان از حضور در مدرسه) و مجازات های سختگیرانه برای کسانی که تهدید می کنند یا برای ترساندن مقامات دولتی به دلایل مذهبی.

این محدودیت ها از طریق منشور آزادی قانون اساسی آمریکا مشاهده می شوند ، البته ناپسند و غیرقانونی تلقی می شوند. با این حال ، فرانسه یک نوع سکولاریسم مشروطیت عضلانی و غیر قابل تحمل تری دارد که اجازه می دهد چنین اقدامی انجام شود.

اما آیا این به معنای آنها است باید گرفته شود؟ آیا به معنای متافیزیکی بیشتر ، آیا وجدان دینی فرد در معرض قدرت دولت است؟

وقتی بعد از صفت بحث برانگیزتر “مذهبی” اسم خنثی کننده “آزادی” را در جای خود قرار می دهیم ، این اسم وظیفه ای را که برای آن اجیر شده است انجام می دهد: این باعث حذف دین می شود ، بنابراین دیگر مجبور نیستیم درباره آن فکر کنیم. اما امتناع نظم لیبرال از تعریف دین قبل از رهایی از زندگی عمومی پیامدهایی دارد. ادیان جداگانه ای وجود دارد که هرکدام دارای عقاید و عقاید خاص خود هستند. در یک زمینه سیاسی و حقوقی ، اصطلاح “دین” بسیاری از تفاوت های آنها را پاک می کند ، و این نشان می دهد که ویژگی های آنها برای چگونگی عملکرد آنها در یک دموکراسی لیبرال از اهمیت بیشتری برخوردار است. این پیشنهاد در هر سطح اشتباه است.

به عنوان مثال ، دموکراسی های لیبرال غربی تصور می کنند که حداقل می توان دین را از لحاظ نظری از سیاست جدا کرد. اما در تعداد بسیار کمی از آیین ها ، این نوع تفکیک حوزه های مقدس و سکولار ممکن است ، چه رسد به مطلوب. مسیحیت ، دین مسلط در غرب از قرن چهارم ، در میان ادیان جهان نادر است ، زیرا بدون هیچ مجموعه ای از قوانین تحریم شده الهی ، به پیروان آن دستور داده می شود که مقامات زمینی را اعمال کنند. در حقیقت ، عهد جدید نقش دولت را مشروع و متفاوت از نقش کلیسا می داند.

این توانایی در برخورد با دین و سیاست به عنوان دو چیز متفاوت و گسسته از نظر مفهومی چیزی عجیب و غریب تاریخی است و این کاملاً به ویژگی های خاص الهیات مسیحی بستگی دارد. همانطور که دانشمندانی مانند برایان تیرنی و لری سیدنتوپ خاطرنشان می کنند ، سکولاریسم سیاسی فی نفسه یک ایده مسیحی است که با اعتقادات الهیات مسیحی در مورد ماهیت قدرت سکولار به جهان وارد می شود. بنابراین تا حدودی کوته بینانه است که فکر کنیم همه ادیان می توانند جذب ماتریس سیاسی شوند که مسیحیت در رژیم های لیبرال سکولار ایجاد کرده است – اگرچه مطمئناً سایر ادیان توانایی خود را در نوسان و بافتن با نظم لیبرال ثابت کرده اند. .

اما همچنین تعابیری از ادیان مختلف وجود دارد که اساساً با سنت های آزادی ما سازگار نیست. به عنوان مثال ، واقعیت غم انگیز اما اجتناب ناپذیر این است که مسلمانان آمریکایی ، که ایمان خود را از طریق منشوری کاملاً معنوی می بینند ، در مقایسه با اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان جهان که معتقدند ایمان آنها دستور سیاسی خاصی را که محمد در اواخر دوران باستان در میان این اکثریت بزرگتر جهانی ، اسلامگرایان فرانسه حضور دارند که ماکرون با آنها می جنگد. کنار آمدن با این مسئله در جامعه ای مانند جامعه ما که به آزادی و تنوع دینی بسیار ارزشمند است ، دشوار است ، اما ما نمی توانیم از پذیرفتن این واقعیت امتناع ورزیم که در گردن زدن پتی ، اسلامگرای مسئول به سادگی آنچه را که رهبر عقاید خود می داند دنبال می کند. . از این گذشته ، خود محمد یک بار توسط یک کنیز سنگسار شد و آهنگ های هجوآمیز درباره او خواند.

طبق نقل قول وزیر کشور مکرون ، جرالد دارمنین پاریسی، اصل اساسی منشور ارزش های جمهوری “نفی اسلام سیاسی” است. اما دولت فرانسه ، همراه با بقیه ما ، باید با این واقعیت کنار بیایند که برای بیشتر مسلمانان جهان ، صفت “سیاسی” هنگام توصیف ایمان آنها زائد است. و البته حق هم دارند: اسلام خودش سیاسی است. هیچ کس نمی توانست قرآن یا احادیث را بخواند و این تصور را ایجاد کند که محمد چیزی غیر از یک رهبر سیاسی در راس یک دولت متمدن دینی است.

صحت سیاسی ما را از بیان صریح و روشن حقیقت در این مورد باز داشته است ، اما واقعیت همچنان باقی است که اسلام گرایی خشن چنین نیست اصلاً مغایر با روح اصلی اسلام باشد یا برای آن مضر باشد. همانطور که گراهام وود در یک قطعه عالی طولانی مدت در مورد داعش می نویسد اقیانوس اطلس در سال 2015:

واقعیت این است که دولت اسلامی اسلامی است. بسیار اسلامی. بله ، این روانگردان ها و ماجراجویان ، بیشتر از جمعیت ناراضی در خاورمیانه و اروپا را به خود جلب می کند. اما آیین تبلیغ شده توسط پرشورترین پیروان از تعابیر ثابت و حتی آموخته شده از اسلام ناشی می شود.

دلیل بسیار اندکی وجود دارد که از عبارات دقیق قانونی و قانون اساسی ، متدینترین و اصیل ترین اشکال اسلام را “مذهبی” بدانیم. معلوم شد که اسلام سیاسی به کمونیسم یا ناسیونال سوسیالیسم نزدیکتر از مسیحیت یا هندوئیسم است. این یک ایدئولوژی سیاسی است که با مشروعیت بخشیدن به توسل به الوهیت ، حتی بیشتر از آن قابل حل نیست. علاوه بر این ، طرفداران آن در استفاده از حقوق عقیدتی غربی برای اهداف خود بی تدبیر هستند.

مکرون را باید به خاطر دیدن این دروغ ، اینکه همه مذاهب از نظر سیاسی یکسان هستند و اقدام جراحی علیه ادعاهای خاص سیاسی خاص اسلامگرایی رادیکال فرانسه تبریک گفت.



[ad_2]

منبع: star-news.ir