[ad_1]

معترضان ایرانی در تظاهراتی به مناسبت بیست و هفتمین سالگرد انقلاب اسلامی ایران در تهران در سال 2006 ، پرچم آمریکا را می سوزانند. (مرتضی نیکوبازل / رویترز)

با بازگشت دموکرات ها به قدرت ، مراقب تاریخ تحریف شده نخست وزیر فقید ایران محمد مصدق باشید.

Fیا اوباش “مقصر اول آمریكا” است ، سرنگونی نخست وزیر ایران محمد مصدق در سال 1953 مدت طولانی عصای مفیدی بوده است. اکنون که یک دولت جدید در حال آماده سازی بازگشت دموکرات ها به کاخ سفید است ، این عصا بار دیگر به عنوان توجیهی برای رد رویکرد موفق دولت ترامپ در خاورمیانه اختراع شده است – رویکردی که اسرائیل را با جهان عرب متحد می کند در حالی که ایران را منزوی می کند – و بازگشت به سیاستهای شکست خورده دوران اوباما.

مصدق کی بود؟ بستگی به این دارد که از چه کسی بپرسید و از مصدق از چه کسی بپرسید. مصدق ، که قدرت سیاسی و احترام کافی را برای انتخاب به نخست وزیری در سال 1951 به دست آورد ، یک ملی گرای خشن ایرانی بود که انگیزه آن اهداف اصیل بود: به دست آوردن ارزشمندترین منبع طبیعی ایران و نوسازی و دموکراتیک سازی کشور. شما هستید. برای محافظت از دموکرات ها با یک برنامه سیاسی غیرقابل دفاع ، این تلخ باقی مانده است.

اما ما باید رفتار مصدق را هم در دوران ریاست جمهوری وی و هم قبل از آن در نظر بگیریم تا بتوانیم تصویری کامل تر از نخست وزیر و حوادثی که منجر به برکناری وی از قدرت شد ، داشته باشیم. پس از ملی شدن صنعت نفت ، كه مدتها توسط انگلیس از طریق شركت نفت انگلیس و ایران كنترل می شد ، مصدق حاضر نشد با حسن نیت مذاكره كند كه نقش انگلیس چه نقشی خواهد داشت یا خسارات آنها را جبران خواهد كرد. انگلیسی ها با تهدید به تحریم شرکت های اروپایی که با ایرانی ها تجارت می کنند و شنود نفتکش های ایرانی رهگیری می کنند ، اقتصاد ایران را ویران کردند.

نقش ایالات متحده در این میانجی گری بود. وی انگلیسی ها را از اقدام نظامی بر حذر داشت ، از شركت در طرحی برای حذف مصدق از قدرت خودداری كرد و همچنان از طریق بسته های كمك اقتصادی به ایران كمك كرد.

در حالی که مصدق امروز خود و مداحان آمریکایی خود را معرفی می کند و او را به عنوان یک معتقد سرسخت به جمهوری خواهی نشان می دهد ، مصدق تاریخ به دنبال تحکیم قدرت در درون خود است. به عنوان مثال ، در آگوست 1952 ، مصدق درخواست کرد که “اختیارات اضطراری” به او اعطا شود ، که نیویورک تایمز “تمام قدرت های دیکتاتوری” نامیده می شود و یک سناتور ایرانی گفت که در عمل “مرگ رژیم مشروطه” است. حتی داماد مصدق نیز با این دستگیری شفاف مخالف بود که در ابتدا رد شد اما بعداً در مجلس ایران تصویب شد. این ، همراه با درخواست قبلی وی مبنی بر اجازه تعیین وزیر نظامی – قانون اساسی ایران این قدرت را به شاه ، پادشاه ایران داد – نشان می دهد که مصدق تنها یک مدافع سرسخت دمکراتیک است اگر تمام نیروهای دموکراسی ایران در او سرمایه گذاری شود. .

سقوط همزمان ایران به سوی نابودی اقتصادی و دیکتاتوری – که می توان آن را مستقیماً ناشی از سو mis مدیریت و جاه طلبی مصدق دانست – منجر به شکست حمایت در میان ائتلاف زمانی گسترده ای شد که وی فرماندهی آن را بر عهده داشت. این امر به ویژه در مورد طرفداران طبقه متوسط ​​وی ، که بشدت از تلاشهای مضحک ملی شدن وی رنج می برند ، و رهبران مذهبی که از هدف خود برای مدرنیزاسیون ایران کینه ورز بودند ، صدق می کند. زمانی که نخست وزیر تغییر کرده بود در فوریه 1953 مشخص شد ، زمانی که شاه ایران اعلام کرد که به دلایل پزشکی نامعلوم کشور را ترک خواهد کرد. این اقدام توسط جامعه به عنوان نشانه ای از اختلاف بین پادشاه آنها و موساده تلقی شد و منجر به اعتراضات گسترده ای در حمایت از شاه شد.

در ماه ژوئیه ، موساد آنچه را که باید در آن زمان آشکار می شد ، دوباره تأیید کرد: هدف اصلی او ماندن در قدرت بود. وقتی نیروهای ضد موساد به توده ای حساس در پارلمان رسیدند ، وی طرفداران خود را مجبور به استعفا کرد. بدون کسب حد نصاب ، موساد گفت که برای تعیین اقدامات بعدی به همه پرسی نیاز است. انحصارطلبی توصیف شده توسط ری تاكی ، یكی از محققان شورای امور خارجه كه با “تحریم ، بی نظمی رأی و خشونت اوباش” توصیف می شود ، تصمیم مصدق برای انحلال پارلمان را تصویب كرد.

سقوط ستاره مصدق در خانه و تداوم دولت ترومن از دولت دویت آیزنهاور منجر به تغییر سیاست آمریکا در قبال ایران شد. بی ثباتی دولت مصدق ، ایالات متحده به حق نگران است ، می تواند منجر به تسلط کمونیست ها شود. این ادغام منجر به توسعه TPAJAX شد ، عملیاتی مشترک که توسط ایالات متحده ، انگلستان و گروهی از مقامات عالی رتبه ایران ، ژنرال ها و رهبران مذهبی خسته از مصدق برنامه ریزی شده است. به خاطر سپردن وجود این گروه آخر از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در حالی که کسانی که امروز به نام مصدق استناد می کنند به شما این باور را می دهند که برکناری مصدق تنها نتیجه مداخله آمریکا بود ، اما این نمی تواند دور از حقیقت باشد. ژنرال فضل الله زاهدی ، زمانی وزیر كابینه موساده ، آیت الله عبدالقاسم كاشانى و از همه مهمتر شاه ، نه تنها لوازم این طرح نبودند ، بلكه مجری آن بودند.

کلید عملیات این بود که شاه مجبور شود مصدق را به عنوان نخست وزیر آزاد کند ، اقدامی که از نظر اختیارات قانون اساسی او انجام شده بود ، اما او هنوز تمایلی به این کار نداشت. نقش اصلی ایالات متحده در برکناری موساد ، ترغیب سلطان ، عمدتاً از طریق واسطه هایی مانند خواهرش ، برای برداشتن این گام ضروری بود.

اغلب نادیده گرفته می شود که “کودتا” برنامه ریزی شده توسط ایالات متحده (آیا می توان آن را کودتا نامید اگر طبق قانون اساسی انجام شود؟) شکست خورده است. مصدق از این طرح مطلع شد و به جای گوش دادن به اخراج شاه ، افسری را که برای اطلاع از بیکاری وی فرستاده شده بود دستگیر کرد. زاهدی ، عضله پشت این عمل ، پنهان شد. همینطور رقمی که به او مشروعیت بخشید ، شطرنج.

این خبر در واشنگتن با دندان قروچه زیاد روبرو شد ، جایی که این عملیات به عنوان یک شکست نهایی تلقی می شود. ژنرال والتر بدل اسمیت ، معاون وقت وزیر امور خارجه ، به رئیس جمهور آیزنهاور گفت كه ایالات متحده “اگر بخواهیم چیزی را در آنجا پس انداز كنیم ، احتمالاً باید در مصدق جمع شود.”

عوامل سیا همچنان خبر برکناری قانون اساسی شاه و همچنین توزیع سایر مطالب ضد موساد را اعلام کردند. اما سرانجام این ایرانیان بودند و نه آمریکایی ها در دستیابی به اهداف TPAJAX. در روزهای پس از تصمیم موساده برای نادیده گرفتن اخراج وی ، هرج و مرج در ایران حاکم شد. کمونیست ها و اعضای رادیکال حزب جبهه ملی مصدق به خیابان ها آمدند و خواستار لغو سلطنت از دیگر تغییرات شدند. این واکنش رهبران مذهبی و نظامی و ایرانی معمولی را به دنبال داشت. اولی ها نسبت به نخست وزیر که این همه مشکلات سیاسی و اقتصادی را برای آنها به وجود آورده بود وفادارتر بودند. لوي هندرسون ، سفير آمريكا در ايران ، هنوز هم اظهار دارد كه “بعيد به نظر مي رسد اين اتفاقات چندان مهم باشد.”

چقدر اشتباه می کرد جمعیت مدنی ، به تحریک کشنی و دیگر رهبران مذهبی ، حتی در تعداد بیشتری از رادیکالها حضور داشتند. مصدق به ارتش دستور داد تا نظم را برقرار کند ، اما بیشتر نیروها در کنار هموطنان و شاه بودند و در تاریخ 19 آگوست ، یعنی تنها شش روز پس از عزل ناموفق شاه ، به یک رویداد خیره کننده خاتمه دادند.

سپس ایالات متحده نقش مهمی و ضروری در تسریع در برکناری مصدق داشت ، اما کاریکاتوری را که توسط افرادی مانند ماریک فون رننکمپف ، عضو دولت و دفاع دولت اوباما مسلح است ، بازی نکرد. در نسخه خود برای تپه، فون رننكامپف به راحتی سو ab استفاده های قابل توجه مصدق از قدرت و سازش دیپلماتیک و همچنین مخالفت قابل توجه ایران با وی را نادیده می گیرد. در عوض ، وی انقلاب سال 1979 و بحران گروگانگیری و کلیه اقدامات نظامی متعاقب آن ایالات متحده و ایران را بر اساس شركت مصدگ اصلاح كرد و ایالات متحده را نه تنها به عنوان كشور مسئول یخ زدگی اولیه بین دو كشور ، بلكه به عنوان یك متجاوز عمده در 40 سال گذشته معرفی كرد. او حتی تا آنجا پیش می رود که بحران تعهد را به عنوان “خشم دهه ها” کنار بگذارد.[ing] این نگران کننده است که فون رننکامپف روزگاری دارای مناصبی با اهمیت در دولت ایالات متحده بود و حتی بیشتر نگران کننده است که دیدگاه تاریخی و اخلاقی وی در مورد امور ایران و آمریکا با جو بایدن به قدرت برسد. .

گذشته از این ، رئیس قدیمی بایدن ، رئیس جمهور باراک اوباما ، دوست داشت یک داستان ساده انگارانه و ضدآمریکایی درباره سرنگونی مصدق منتشر کند. در سال 2009 ، رئیس جمهور تازه برکنار شده گفت که “در اواسط جنگ سرد ، ایالات متحده نقشی در سرنگونی دولت ایران با انتخاب دموکراتیک ایفا کرد.” سایر دموکرات ها از جمله هیلاری کلینتون و مادلین آلبرایت ادعاهای مشابهی را مطرح کرده اند. چرا؟ برای توجیه تلاشهای غیر منطقی اما پیگیرانه آنها برای مقابله با شر ایران ، رژیم صریحاً ضدآمریکایی به قیمت روابط ما با اسرائیل و جهان عرب ، که هر دو از نظر متحدان آمریکایی در منطقه بسیار طبیعی ترند.

پس از بازگشت دموکرات ها به قدرت ، آمریکایی ها باید در برابر تجدید حیات افسانه مصدق محافظت کنند. افرادی که اهرم های قدرت در قوه مجریه را در اختیار داشته باشند ، در صورتی که باور داشته باشند که این امر به آنها کمک می کند تا میله مربع خود را در یک سوراخ آشکارا گرد قرار دهند ، از تفسیر تاریخ به نامساعدترین شکل ممکن برای کشوری که خدمت می کنند دریغ نخواهند کرد. .



[ad_2]

منبع: star-news.ir