‘Hillbilly Elegy’: آنچه سفر در زمان می تواند در مورد Heartland Hurting به ما بگوید


سمت چپ: هایلی بنت ، گلن کلوز و اوون استالوس مرثیه تپه ای. (لیسی ترل / نتفلیکس)

چه سفر در زمان می تواند در مورد درد قلب به ما بگوید.

منتی این یک چیز غم انگیز است که مردن یک مکان را تماشا می کند اقتباس فیلم از خاطرات JD Vance مرثیه تپه ای، که موفقیت باورنکردنی پسر آپالاچی پس از تربیت دشوار کمربند زنگ زده در اوهایو را توصیف می کند ، تا حدی گفتگو در مورد نارضایتی روستایی و انحطاط صنعتی را احیا کرد ، که انتشار این کتاب در سال 2016 و پیروزی دونالد ترامپ در سال 2016 مورد توجه قرار گرفت کشور. اما مکان هایی مانند میدل تاون ، اوهایو ، جایی که ونس پرورش یافته است ، قبلاً رنج برده اند مرثیه تپه ای بیرون آمد صحبت در مورد مبارزات آنها اکنون تا حدودی از نظر سیاسی متهم شده و بنابراین اغلب مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. آیا نخبگان جهانی و بیگ فارما چنین مکانهایی را به چین و به ترتیب با سود حاصل از اکسی کانتین فروخته و آنها را قربانی کرده اند؟ آیا آنها با کوتاهی در پرورش فضایل و م institutionsسساتی که نسل های گذشته به آنها منتقل کرده بودند و در مشکلات خود به آنها دسترسی داشتند ، خود را نابود کردند؟ آیا می توان آنها را نجات داد؟ آیا باید باشند؟

س Theالات پیچیده هستند و مانند بسیاری از س questionsالات ، عوامل زیادی را در بر می گیرد که تشخیص آنها از یکدیگر دشوار است ، اگر غیرممکن نباشد. در حقیقت ، مطالعه چنین مواردی از زوال ، اغلب منجر به سوالات حل نشده با مرغ و تخم مرغ می شود ، در مورد اینکه آیا سرنوشت در یک مکان به دلیل ترک تولیدکننده ترین ساکنان آن تکان داده شده است ، یا تولید کننده ترین ساکنان آن به دلیل سرنوشت آن ترک شده اند سهم ونس این بود که توجه را به این جنبه دست کم گرفته شده از زندگی ملی جلب کند و با مثال خودش نشان دهد که چگونه برخی از مردم در چنین شیوه های زندگی شکست می خورند و دیگران چگونه موفق می شوند. اما یک رزومه مستند ، اگرچه کاملاً مفید است ، اما تنها لنزی نیست که می توان از طریق آن به این مسئله فوری پرداخت. دیدگاه آموزنده دیگری از سفر در زمان ناشی می شود.

برای آن ، به داستان علمی تخیلی باب لمان Loob مراجعه کنید. اجازه ندهید این عنوان احمقانه شما را فریب دهد: “Loob” (در اینجا موجود است و در گلچین گسترده و عالی سفر آن و جف وندرمیر در زمان) فرجام مسافر زمان است) یک مطالعه جالب و تأثیرگذار در مورد بسیاری از س theالاتی است که در آنها پرسیده شده است مرثیه تپه ای، با یک پیچش علمی تخیلی که چالش های پیش روی چنین جوامعی را برجسته می کند. به آن فکر کنید مرثیه تپه ای ملاقات می کند بازگشت به آینده. مناسب است که به نظر می رسد بسیاری از توصیفات کاملاً مدرن و تأثیرگذار از یک شهر بزرگ صنعتی که فراتر از زمان بوده اند وجود داشته اند. با خواندن این داستان ، ممکن است تعجب کنید که این داستان در سال 1979 منتشر شده است. فقط از این داستان می فهمید که مشکلات در چنین مکان هایی مدتهاست که قبل از انتشار کتاب ونس بوده است.

در سال 2020 ، یافتن مکانهایی که متناسب با توصیف اول شخص راوی از شهر خودش به عنوان “تقلید مسخره آمیز” ، “بدون امید و غرور” باشد ، بسیار افسرده است. . . بدون هیچ دلیلی وجود داشته باشد ، مگر اینکه سرپناهی برای افرادی که خود بدون امید و غرور هستند فراهم کند. ممکن است بسیاری از این مکانها پس از سقوط کارفرمای اصلی خود به این وضعیت رسیده باشند ، پس از آن “تعداد تأمین کنندگان کوچک ورشکست شدند” ، در حالی که “برخی از بانکداران و وکلا رشد چشمگیری دارند.” آنها در واقع می توانند گروه دوم را “کرکسها” و “سوسکها” که “جسد را تمیز بردند و شهر را به سرنوشت خود واگذاشتند.” با این حال حتی در چنین مکانهایی ساکنان “باقی ماندند و شاهد تجزیه شهر در اطراف آنها بودند” ، مایل به توقف شاید این یک اثر ادبی خشن ، اغراق آمیز ، ترکیبی هذلولی از خصوصیات شدید سوice نیت در حال مرگ باشد ، اما مطمئناً مهیج است و حتی شهرهای مرفه تر می توانند این علائم ناامیدی را تشخیص دهند.

که در مرثیه تپه ایتربیت دشوار ونس ناشی از ترکیبی از کاستی های فرهنگی آپالاچی و کنده کاری در پایگاه صنعتی میدل تاون بود. در Loob ، این افول کمی بیشتر از یک معما است که داستان نویس امیدوار است آن را حل کند. تحقیقات وی بر دو دوره زمانی متمرکز شده است: اوایل قرن بیستم عظمت سابق شهر ، “اوج شهوترانی” آن زمانی که مکانی “مرفه و مطمئن” بود ، شهروندان معتقد بودند که روزی می تواند رقابت کند از پیتسبورگ “(راوی ما اضافه می کند” این یک دید کاملاً غیرممکن نبود “) ؛ و هدیه خودش ، سایت چنین ناهنجاری. مرثیه تپه ای به همین ترتیب ، میدلتاون سابق ، مقصدی برای خانواده های فقیر آپالاچی که در کارخانه های خود در جستجوی کار هستند ، را در تضاد قرار می دهد ، با یک وضعیت آشفته.

در The Loob ، مهمترین چهره های بلندترین شهر هنری دوپلینگ ، صاحب مالک کارخانه این شهر یک نفره هستند. پسر کمتر چشمگیر اما هنوز شایسته او سام ، که تولد او مادرش ، همسر هنری را به قتل رساند. و اولیویا ، همسر سام و مادر امیلی ، تعطیلات اوقات فراغت برای همسر فقید هنری. هنری به خاطر همین و شادی که به دنیای او آورد ، تصمیم گرفت که زندگی امیلی “بدون غم و اندوه باشد ، که شادی او تمام روزهایش ادامه یابد.” و شخصیت اصلی دوره گذشته ، لووب مشهور است. این بهترین کاری است که لوتر رانکین دارای معلولیت ذهنی ، که توسط مجموعه ای از سرپرستان در یک سری از خانه ها پرورش یافته و در اوضاع هرج و مرج یک زوج آزاد با ازدواج به اوج خود رسیده است ، می تواند نام خود را تلفظ کند.

Loob نیز پل ارتباطی بین این دوره ها است. محافظان لوب متوجه شدند که هرچه بزرگتر می شود ، “وارد مبلمان شد و با چشم خود حرکات افراد نامرئی را تماشا کرد و از دیدن چیزهایی که در آنجا نبود ترسید.” او با دیگران تعامل کم و بدی داشت و قادر به فکر کردن نبود که ما او را درک می کنیم. و با این حال در ذهن او “قدرتی وجود دارد که مغز عادی ندارد و لوب می توانست چیزهایی را ببیند که مدتها برای دیگران قابل مشاهده نبودند ، اما نمی توانست – نمی توانست – فکر کند.”

آنچه لوب در واقع می بیند افراد و اشیا from مربوط به زمانهای دیگر است که می تواند با آنها تعامل داشته باشد. او که قادر به تشخیص تفاوت بین گذشته و حال نیست ، بدون تمایز و بدون آگاهی بین این دو سر می خورد و اثری از خود برجای می گذارد. قدرت او پارادوکسی را ایجاد می کند که این داستان بر اساس آن بنا شده است ، زیرا ثابت می کند که با تأثیرگذاری بر گذشته می تواند زمان حال را تغییر دهد. این بیشتر توانایی های بی ضرر را اثبات می کند. . . تا زمانی که خشم مخصوصاً انتقام جویانه (البته نه اولین مورد) توسط یک قیم الکلی که بازنشسته می شود ، لووب را به عنوان هدف خود پیدا می کند. مرثیه تپه ای در چنین صحنه هایی از اختلافات داخلی فراوان است. اما لوب یک پیچ و تاب تاریک علمی-تخیلی ارائه می دهد: لوب با خونسردی عصبانیت سرپرست خود را می بلعد ، اما سپس عصبانیت خود را به گذشته پرتاب می کند ، جایی که او به شکل یک جنون بی رویه ظاهر می شود که سام داپلینگ مجبور است امیلی را بکشد و خودکشی کند. هنری که در آن زمان غایب بود ، صحنه را دید و برای همیشه گم شد. اگرچه او پس از آن لحظه زندگی می کرد ، اما انحطاط شخصی او منعکس کننده شهر بود ، که سقوط خود پس از مرگش سرعت گرفت. بنابراین ، با جهش فرا زمان ، آسیب شناسی های یک زمان ، فراوانی زمان دیگر را از بین می برد.

داستان های سفر در زمان را می توان با ترفندهای آنها مصرف کرد ، بیشتر بر پارادوکس های تحریک کننده ای که ذهن را غرق می کنند تمرکز می کند تا به داستان های غیرقابل حل. و این اگر حتی منطقی باشند ؛ اغلب حتی با منطق استعلایی خودشان مخالفت می کنند. اما استفاده از سفر در زمان در Loob حداقل به دو روش اساسی متفاوت است. اولین مورد این است که راوی یک داستان مکان بی نظیری را در زمان اشغال می کند: او نباید وجود داشته باشد. وی که از نوادگان خانواده دوپلینگ است ، از یک واقعیت متناوب ناشی می شود که در آنجا شهری که تماشا می کند مکان مناسبی برای زندگی است ، جایی که فاجعه دوپلینگ هرگز اتفاق نیفتاده است. برای بسیاری از ساکنان چنین مکانهایی ، مواجهه با واقعیت انحطاط آنها تقریباً غیرممکن است. آنها بزرگی او را به یاد می آورند و حاضر نیستند باور كنند كه او این همه سقوط كرده است اما دوم و مهمتر خود لوب است. در Loob ، لمان با پارادوکس جبر ، و همچنین داستانهای داستانی متعدد سفر در زمان بازی می کند: رویداد A باعث رویداد B می شود ، اما رویداد B باعث رویداد A می شود. با این حال Loob یکی از آثار داستانی سفر در زمان است. ما قبلاً با پارادوکس به عنوان یک استعاره مواجه شده ایم ، در مورد مجموعه پیچیده و پیچیده ای از عوامل در مرکز درد قلب. در دنیای ما ، آنها می توانند مانند چمن های غیر قابل حل به نظر برسند. علاوه بر مستند ساختن بدبختی بسیار فراتر از کنترل هرکسی ، هم کتاب و هم اقتباس فیلم از مرثیه تپه ای مواردی را ذکر کنید که علی رغم شانس این کار ، قاطعانه از کنترل زندگی خود امتناع می ورزند. فهمیدن معنای “بیشتر” به همان اندازه بحث کردن دشوار است.

دنیای لوب با استفاده از استکبار در سفر در زمان ، یک زنجیره علیت متناقض بین افول موقعیت و عظمت آن را یک قدم جلوتر می برد. آیا اجتناب ناپذیر بود؟ چه چیزی باعث چه چیزی شد؟ آیا می توان آن را لغو کرد؟ “Loob” درک آن را تقریباً غیرممکن می کند. همانطور که لمان می گوید ، “چون لوب همان چیزی است که هست ، او ذهن سام دوپلینگ را خرد کرد و شهر را لعن کرد. از آنجا که این شهر لعنت شده است ، Loob همان چیزی است که وجود دارد. ورود به این حلقه هیچ معنایی ندارد: Loob رویدادهایی را ایجاد کرد که Loob را ایجاد کرد. “

ما در این واقعیت خوش شانس هستیم که مجبور به مبارزه با خباثت انتقالی نیستیم. ما زمان کافی برای مقابله با بیماریهای عصر خود را داریم که در برابر پاسخ های آسان مقاومت می کنیم. اما “لوب” پیش فرض پیچیدگی این نوع بیماری اجتماعی را در دنیای خودمان فرض می کند ، که نه تنها تجزیه و تحلیل در حال حاضر دشوار است ، بلکه از گذشته گرفته می شود و به آینده متصل است. تقریباً کافی است تا به نفوذناپذیری پارادوکس در قلب داستان نزدیک شوید. در واقع ، ج مرثیه تپه ای، ونس از زنجیره علیت خود اجتناب می کند ، و نوعی از آن جدا می شود ، حتی اگر در دوره بعدی زندگی خود گذشته خود را به پشت سر نگذارد. آیا ممکن است تناقض در جای دیگری حل شود؟ راوی “لوب” با اشاره به وجود باورنکردنی خود در یک بازه زمانی که به معنای واقعی کلمه نباید ، امید خود را اصرار می کند. شاید حتی در صورت غیرمحتمل بودن خودمان ، دلیلی برای امید به این برنامه نیز باقی بماند.

جک باتلر سردبیر همکار در بررسی ملی بصورت آنلاین.




منبع: star-news.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>